تبليغاتX
" همین نزدیکا "

حالا که بیشتر از چهار سال از راه اندازی اولین وبلاگم گذشته به این نتیجه رسیده ام که وب نویسی کاری است کم ارزش. بابت روزها و ساعات از دست داده ام دلخور نیستم.اما جلوی ضرر را از هرجا که بگیری منفعت است. اگر پست اسفند را بخوانید شاید دیگر احتیاجی به توضیح بیشتر نباشد. به هرحال این حرکت در ادامه ی همان کودتایی است که قبلاً صحبتش شد. وبلاگ نویسی را خارج از دایره ی تعلقات(برای خودم) نمی بینم و قدر مسلم همین تعلقات است که مانع از رفتن می شود. برای بالا رفتن از کوه و فتح قله هرچه کوله ات سبک تر بهتر.ننوشتن در این مجازآباد معنی اش زمین گذاشتن قلم نیست.بلکه بتوانم با کنار گذاشتن وب نویسی بیشتر روی داستان هایم متمرکز شوم.این وبلاگ را مثل دو وبلاگ دیگرم حذف نمی کنم. همچنین نشانی ایمیلم را برای ارتباط  می گذارم بماند.

پاینده باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  | 

 

 

بوی کتاب، خاطره ی خیابان سئول، نشستن بر لبه ی سیاه و سفید جدول و گاز زدن به کلاب ساندویچ، یک پلاستیک، دو پلاستیک، سه پلاستیک،...پلاستیک هایی که در دست ها آویزان است، عینک های آفتابی، عطش سیری ناپذیر کتاب، آب معدنی، تخفیف 20 درصد و 25 درصد، فروش ارزی،آه فلانی تو اینجا چه می کنی، صف دستشویی، بساطی های بیرون نمایشگاه، آگهی های ریز و درشت چسبیده به آسفالت، اتوبوس شرکت واحد، خواب توی اتوبوس از فرط خستگی،کوله پشتی رها شده روی صندلی کامپیوتر،خوابیدن روی زمین بدون بالش و فکر کردن به این که پست بعدی وبلاگ را با چه کلمه ای شروع کنم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط محراب عزیزی  | 

سلام گلم

وبلاگ قشنگی داری

به منم سر بزن

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط محراب عزیزی  | 

 

می خواهم بی مقدمه باشد این پست.می خواهم پراکنده بنویسم. پاکنویس هم نمی کنم. سانسور هم همین طور!

یک نمایشگاه گروهی پوستر با موضوع خلیج فارس، راه اندازی سومین و شاید بشود گفت کامل ترین سایت خبری تحلیلی گرافیک ایران،مصاحبه با استاد صادق بریرانی(از اعاظم گرافیک ایران) و  آلن لوکرنک(گرافیست برجسته ی فرانسوی) نگارش چند مقاله و نقد موضوعی برای گرافیک ایران و همچنین چند داستان کوتاه که بعضی از آن ها را همین جا خوانده اید، همکاری با انتشارات سوره مهر با سمت طراح گرافیک، طراحی جلد برای مجلات شعر، ادبیات داستانی و سوره، و آشنایی نزدیک با چند شاعر و نویسنده و گرافیست و روزنامه نگار و عکاس، برای من کارنامه ی نسبتاً خوبی در سال۸۶ می تواند باشد.

اسفند ماه اما، ماه انقلاب بود.

با این فکر که "می خواهم علیه خودم کودتا کنم" شروع کردم به برداشتن هرچیزی که شبیه دیوار بود. در اولین حرکت، از سردبیری سایت اعلان کناره گیری کردم و سایت را رسماً واگذار کردم به مدیر داخلی، بلکه کارهایی برای سایت بکند که من می خواستم و نکردم. در اقدام بعدی شکل ظاهری ام را به طرز دور از انتظاری تغییر دادم.یعنی آرایش سر و صورت و لباس و ...چند روز پیش و با استعفای مدیریت هنری انتشارات سوره،در بین همکارانم این شائبه پیش آمد که مدیر هنری آینده احتمال قریب به یقین من خواهم بود. حتی مدیر هنری مستعفی، خودش صحبت هایی با بنده کرده بود. ولی در عین ناباوری و درست سه روز بعد از او، استعفای خودم را رسماً تقدیم معاونت کردم و البته بابت اینکه استعفای من را قبول کرد همچنان دعاگویش خواهم بود. در سالی که گذشت جز یک مورد در هیچ بینالی( مسابقات دوسالانه هنری) شرکت نکردم و برای هیچ کسی هم کارت تبریک سال نو نفرستادم(برخلاف سال گذشته که در چند سایت معتبر خارجی و داخلی کارهایم دیده می شد).پس بی جهت منتظر تبریک و کارت و این چیزها نباشید!

معتقدم وقتی قرار به تحول است، این تحول همه ی ارکان تو را باید در بر بگیرد. یعنی طبیعتش همین است. این وبلاگ را از این به بعد با نوشته هایی دیگرگونه بخوانید و این کودتا را تا به قدرت رسیدن پادشاه بعدی همچنان ناتمام فرض کنید.

راستی، خدا کند سال نو ، به شما حال نو بدهد!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  | 

برای زهرا نوری

 

مادر بزرگ، هم مادر بود و هم بزرگ.

این اواخر روز به روز قدش کوتاه تر می شد و صورتش مچاله تر و گودی پای چشم هاش عمیق تر.آنقدر عمیق که فکر می کردی قرار است از دل آن آب بجوشد.بس که آدم را یاد چاه وسط باغ می انداخت. خلاصه آنقدر کوتاه و عمیق شد که دیگر ندیدیمش.

 

.....................................................................................................................................

پ.ن:دیشب بی تابانه زنگ زد و گفت برای قلب مادربزرگ دعا کن که نایستد. صبح حوالی ساعت 10 ،پیامک فرستاد که: تمام شد!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  |