مثل همیشه
درست شبیه دفعات قبل
دیگه این روند به قدری برایمان تکراری شده که حتی حرف زدن درباره اش حوصله ی آدمی را سر می برد.
خبر آنچنان که باید غیر منتظره نبود.
" منو چهر آتشی درگذشت "
همه ی ما می دانستیم که این اتفاق روزی خواهد افتاد.
ولی تنها هنگام کوچ است که تازه می فهمیم آن کسی که کنارمان بود حالا جایش خالی است.
بیاید قبل از آنکه برای منوچهر آتشی فاتحه ای سر دهیم ، برای خودمان طلب آمرزش کنیم.
ولی این بار نه مثل دفعات قبل
و نه مثل همیشه!
تموم شد
اصلا نفهمیدم کی اومد و کی رفت
تا اومدم تورمو بندازم توی آب نهیب زدند که وقت رفتنه.
من موندم و دوتا دست خالی و دو تا چشم که حالا پر از دریا شده.
به قول محسن داوودی عزیز:
باز هم تا من رسیدم رفته بودی دیر شد
حرف هایم تا قیامت در دلم زنجیر شد...!