ماهی ها هم پرواز می کنند!
![]()
نمای اول: ماهی فروش همانطور که دوتا ماهی مرده را از بین ماهی های دیگر جدا می کند به یکی از مشتریانش می گوید: اینا۲۵۰ تومنی اند ، اون یکیا ۳۵۰ تومن!
نمای دوم: دختر بچه ای چادر مادرش را می کشد: مامان بگیر دیگه!
- عزیزم دیروز مگه یه خوشگلشو برات نگرفتم؟
- آخه اون تنهاس. باید دوتا باشن که با هم حرف بزنن تا حوصله شون سر نره!
نمای سوم: نه آقاجون! امسال ماهی نخریدم. ترسیدم بچه ها یاد باباشون بیفتن. آخه هرسال .....ماهی...!
من طرح می زنم
تو لبخند
او اما زخم زبان!
می زنم می زنی می زند
***
او می خندد
تو می روی
من می ترسم
می آیی می رویم می ماند!
بچه های خیابان پشتی
خیال می کنی که چه؟
که یک نفر آمد و یک کاریکاتور کشید و ما هم محکوم کردیم و تمام شد؟
همه اش همین؟
همین فکر ها را کردی که امروز با جسارت تمام به حرم امام هادی ات اهانت می شود.
همین فکر و خیال ها. پس محکوم کن!
همیشه پسر بازیگوش همسایه را دست کم گرفتی و همیشه او به تو خندیده.
و هیچ وقت به نصیحت پدر گوش نکردی که " هرچه قدر شل بگیری از طرف مقابلت سفت می خوری!"
شاید تا الان هم نمی دانستی که منظور پدر از شل گرفتن همان دست کم گرفتن بود.
خیال می کردی( و هنوز هم می کنی) که صهیونیست ها و انگلیسی ها و امریکایی ها پیش دبستانی می روند که " پخ" کنی تا در بروند؟!
از چه می ترسانی شان؟ از لولو ؟ از آخرت؟ از جهنمی که آنها هرگز باور ندارند؟
محکوم کن! باز هم.
تا بچه های خیابان پشتی ارزش هایت را به یغما ببرند و آبا و اجدادت را مسخره کنند.
پس کجاست این سید مسعود شجاعی طباطبایی تا با کاریکاتور هایش مقابله به مثل کند؟
پس کجاست این ناجی العلی شهید؟
پس کجاست این......
اصلا من برای چه این ها را به تو می گویم؟
تو مشغول باش. محکوم کن!