گام اول
نمایشگاهی از پوسترهای تجربی
محمد بنی حسن/ علیرضا حصارکی/ ابوالفضل خسروی/ حجت عزیزی(محراب)/امیرمسعود نیایی
افتتاحیه: جمعه ۲ تیر ماه ساعت ۵ تا ۸ عصر، نگارخانه ی مهرین
نشانی: تهران/ کوی نصر(گیشا)/خیابان فاضل غربی/ شماره ۲۱ / طبقه اول
نمایشگاه تا چهارشنبه ۷ تیر ادامه دارد.
گالری مهرین در طول هفته از ساعت ۴ تا ۸ عصر پذیرای شما خواهد بود.
نمی دانم چه چیز باعث شد تصویری که از تو در ذهنم نقش بسته شبیه مینیاتور های فرشچیان باشد.
و نمی دانم چرا تمام تنم خنک می شود از بردن اسم مقدس تو ، مینا !
شاید کاشی های آبی گنبد مسجد شیخ لطف الله دلیل فرو رفتن من در تو باشد
یا شاید هم مینیاتور های بهزاد و صنیع الملک و مکتب هرات
و تبریز و شیراز و شیراز و شیراز و شعر های آبی حافظ و "یار اگر ننشست با ما ..."
و حوض های هشت ضلعی فیروزه ای و آن آجر چینی های کاملا ریاضی وار مسجد کبود تبریز
و اصلا تو کجا و ریاضی کجا و مگر می شود تو را حساب کرد و زیبایی ات را سنجید
و ماهی های کوچک زاینده رود که حالا دیگر نیستند و روز های پنج شنبه که همه ی دلخوشی ام
به این است که فردایش تعطیل است و روز هایی که بارانی است و آفتاب می بارد ... و اصلا مگر
این ها مهم است؟
مهم این است که حالا می دانم چرا همه ی این هایی که اسم بردم را از وقتی خیلی کوچک بودم
دوست داشته ام و چرا حافظ که می خوانم حس می کنم سال هاست که با ما همسایه است
و بارها صبح در صف نان به هم صبح بخیر گفته ایم.
کسی چه می داند که تو حقیقی ترین مجازی روی زمینی که سال هاست برایش شعر گفته ام
و مینا صدایش زده ام.
بگذار تو را به جای کسی دیگر اشتباه بگیرند.
اصلا بگذار فکر کنند کسی که در کافی شاپ روبروی من می نشیند و با من قهوه می خورد
دخترکی است که مانتوی قرمز می پوشد و ناخن های پایش را با رنگ مانتویش ست می کند.
بگذار اینجور فکر کنند. مگر از جلالت تو چیزی کم می شود؟
این روز ها چیزی که نگرانم می کند این است که شبی دیوان خواجه را باز کنم و آن بیتی که
سال هاست زندگی اش کرده ام گم شده باشد.
برای دل من هم که شده بگذار آن بیت را همین جا بنویسم. شاید کابوس من روزی... خدا نکند!
زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی.
می خواهم ننویسم.ولی مگر تو می گذاری؟!
دستت را از زیر چانه ات بردار. چانه ات از تمام صورتت زیباتر است.
می دانی ؟ فرق تو و ماه در این است که که تو چانه داری و ماه ندارد.
می خواهم نقش چانه ات را در طرحی که از صورتت کشیده ام برجسته تر کنم.
هی سرت را تکان نده. موهایت صورتت را می پوشانند.
طوری که انگار صورتت پشت میله های زندان موهایت گرفتار شده و من این را نمی خواهم.
ولی مگر تو می گذاری؟!
طرح چهره ات دیگر تمام شده.
همچنان که فنجان چای ، طعم تو را مزمزه می کند بلند می شوی که بروی.
ولی مگر من می گذارم؟!*
--------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: وبلاگ دایره ی مینا را بستم. متنی که خواندید قبلا در آن وبلاگ بود.