تبليغاتX
" همین نزدیکا "

 

 

قبله ی عالم به سلامت باد!

دیشب تا حالا اسیر این عبارتم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  | 

 

فریاد نزن!

نجوا هم که کنی می شنوم

حرف هایت اگر شنیدنی باشند!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط محراب عزیزی  | 

    

همه آمده بودند

 

 

روز جمعه دوم تیر نگارخانه ی مهرین شاهد اتفاقی به یاد ماندنی بود

به طوری که به گفته ی بعضی از دوستان شاید دیگر اتفاقی به این شکل در آنجا روی ندهد.

ساعت 4 عصر بود که یکی یکی مهمان ها وارد گالری شدند .

گل و لبخند و شیرینی  طوری فضا را در برگرفته بود که حتی سرپرست گالری

نتوانست پشت میزش بنشیند و بی اختیار به سمت میهمانان رفت و در میان جمعیت گم شد.

این نمایشگاه غیر از منافع حرفه ای از دو جهت برای من سبب خیر شد

خیلی از دوستان قدیمی ام را پس از مدت ها در نمایشگاه دیدم و دیدار ها تازه شد

و تعدادی از دوستان اینترنتی ام را در نمایشگاه از نزدیک ملاقات کردم

محمد عزیزی( نسیم) همیشه دوست داشتنی که در چهارده سالگی اولین معلم من بود

محسن داودی که همیشه با من یگانه بوده

من او که خیلی اصرار داشت در برگزاری نمایشگاه کمک کند

کیوان سرلک که خوش می نویسد و خوش می نویسد و باز هم خوش می نویسد

علی اکبر شیر ژیان (عکاس روزنامه همشهری) که محبتش را از ما دریغ نکرد

و تصویر های این جشن به قاب چشم او مزین شد

مینو آسمانی که نقدهای شیرینش همیشه راهگشا بوده

خانم صدر( فرزند امام موسی صدر) که در آخرین ساعات نمایشگاه

بنابر وعده ای که داده بود حضور پیدا کرد و نمایشگاه با عطر حضور او پایان گرفت

 آقای مهدی سعیدی که با توجه به گرفتاری بیش از اندازه دقایقی را در کنار ما نشست

و با دقت ، اصل نمایشگاه و کارها را حلاجّی کرد

و آقای مهدی صادقی که با پوشش خبری در سایت  رسم( سایت خبری گرافیک ایران)

خیلی به ما کمک کرد

و خیلی از دوستان که نمایشگاه بی حضور آنان  رنگی نداشت.

از همه ایشان ممنونم و امیدوارم نمایشگاه بعدی که نمایشگاه انفرادی من هست

با بهتر برگزار شدنش شاهد حضور دوستانی باشد که در این ایام جایشان خالی بود.

 

روز افتتاحیه (2/4/85)

روز افتتاحيه

روز افتتاحيه

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  |