تبليغاتX
" همین نزدیکا "

زیر جنازه را گرفته اند و تشییع می کنند به سمت آمبولانس.

هرکسی یک لا اله الا الله می گوید و هیچ نظمی بین خروش جمعیت نیست. باید یکی کاری می کرد.

بلند داد زدم: لا اله الا الله و جمعیت در پاسخ...

تا کنار آمبولانس همینطور من می گفتم و جمعیت پاسخ می دادند. به عزت و شرف لا اله ...

*

بلوک یکی مانده به آخر را که توی قبر گذاشتند بوی کافور بدجور زد بالا.

همان طور که مغموم به باقیمانده ی تصویر جنازه توی قبر چشم دوخته بودم زیر لب گفتم:

سفرت بخیر اما

تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را

*

بیل را برداشتم و خاک را توی قبر ریحتم.

حالا جمعیت آرام آرام و همسو به سمت اتوبوس هایی می روند که مقصدشان رستوران است!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط محراب عزیزی  |