زیر جنازه را گرفته اند و تشییع می کنند به سمت آمبولانس.
هرکسی یک لا اله الا الله می گوید و هیچ نظمی بین خروش جمعیت نیست. باید یکی کاری می کرد.
بلند داد زدم: لا اله الا الله و جمعیت در پاسخ...
تا کنار آمبولانس همینطور من می گفتم و جمعیت پاسخ می دادند. به عزت و شرف لا اله ...
*
بلوک یکی مانده به آخر را که توی قبر گذاشتند بوی کافور بدجور زد بالا.
همان طور که مغموم به باقیمانده ی تصویر جنازه توی قبر چشم دوخته بودم زیر لب گفتم:
سفرت بخیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
*
بیل را برداشتم و خاک را توی قبر ریحتم.
حالا جمعیت آرام آرام و همسو به سمت اتوبوس هایی می روند که مقصدشان رستوران است!