تبليغاتX
" همین نزدیکا "

 

 

زمانی که این وبلاگ راه اندازی شد ، تجربه ی راه اندازی دو سه وبلاگ را از سر گذرانده بودم و در این مدت به اظافه ی این ده سالی که می نویسم به این نتیجه رسیده بودم که نوشتن از اتفاقات سیاسی و بازگو کردن درد های جامعه مثل حکایت های زیر کرسی می ماند که دردی از کسی دوا نمی کند و فقط به درد تعریف کردن می خورد ولاغیر.

بنا را بر این گذاشتم که چیزهایی بنویسم در مایه های تذکرةالاولیا  ، و احوالات بایزید و رابعه و ابو منصور جینوی و سهل بن عبدالله تستری و …

بنده به شدت بر این باورم که مشکلات بشر حل شدنی نیست مگر اینکه بشر شاگردی کند و اخلاق بیاموزد و تربیت شود.

بارها در کوچه و خیابان دیده ام کسانی که الفاظ رکیک برایشان مثل جویدن سقّز است یا دور زدن قانون، حکم راه رفتن را برای ایشان دارد. اصلا شما کافیست به یک فرد سیگاری بگویی : نکش جانم ، سیگار برایت سم است. چه دارد و چه می کند و مثلا سرطان زاست و چه و چه. خب مگر این بابا خودش نمی داند اینها را؟ می داند و از من و تو هم بهتر ؛ حتی ممکن است از مظار سیگار چیزهایی به تو بگوید که تو خود پیش از این نمی دانستی .خدا پدر اربابان این حکومت را بیامرزاد انشاءلله که بهانه ای شدند برای مشکلات ملت فخیم ایران. به فلانی می گویم چرا در خیابان تف می اندازی یا چرا گران  می فروشی یا چرا تجاوز می کنی یا چرا … بلافاصله در می آید که مشکل دارم و اموراتم نمی گذرد و زندگی سفاکانه بر من تازیدن گرفته و الخ. دست آخر هم همه چیز گردن این آخوند های بخت برگشته می افتد.

حکایت آن یارو است که سوار اتوبوس شده بود و بلیط نداده بود و گفتند چرا بلیط نمی دهی گفت امان از دست این آخوند ها !

حال من مانده ام که با ملتی که حتی سوراخ شدن لایه ی ازن و پدیده ی النینو و انفجار فضاپیمای شاتل در فضا و اسهال گرفتن پدربزرگش را گردن همه می اندازد غیر از خودش چه باید کرد!!

از این روست که حکایت می گویم. از جوامع الحکایات و لوامع الروایات ، از تذکرة الاولیا ، از بهارستان جامی و کیمیای سعادت غزالی .

همین حالا ممکن است عده ای بر من بخروشند که این بابا در خانه اش نشسته و با کتاب سر خودش را گرم کرده و خبر از پیاده ندارد و نمی داند که در این مملکت چه خون ها که ریخته نمی شود.

دوستان این خونی که شما می بینید میراث نیاکان ماست. همه در این بلیّه مقصریم، همه! اگر هر کسی از وزیر و وکیل و آخوند و کاسب و کارمند کمی بر روی خودش کار می کرد و اخلاق می آموخت ، هیچ وقت به ساحت هم نوعانش تجاوز نمی کرد ، نان کسی را نمی بُرید و دل کسی را نمی سوزاند.

اصلا مگر وکیل و وزیر کیست؟ جز این است که زمانی همسایه ی ما بوده یا فامیل ما یا لا اقل همشهری مان؟

پس می پذیرید که از خود ما بوده و حالا دارد بر ما …بگذریم.

چه خوش می گفت آن بزرگ که : کافیست آدم ها تربیت شوند ، مملکت اصلاح می شود!

سخت است ، نه؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  |