گفت: من مال تو ام ، تو هم مال من باش
بیشتر از این چیزی نمی خواهم
گفتم: باشد، من مال تو !
...
من زدم زیر قولم
قاعده بر این بود که تلافی کنی
دلم می گفت نمی کنی
راست می گفت
اما از کجا می دانست؟
...................................................
*يا رفيق من لا رفيق له...!- جوشن كبير
مدرسه که می رفت ، همان دو سه باری که تمرینات ریاضی اش را انجام نداده بود، معلم فرستاده بودش گوشه ی کلاس و گفته بود کتاب ریاضی را روی سرش بگیرد و تا آخر زنگ، همان طور بایستد.
*
به این فکر کرد که معلمش ناخواسته چه چیز خوبی یادش داده.
رو به گوشه ی اتاق ایستاد
قرآن جیبی اش را روی سر نگه داشت و با بغض گفت " و اَقِلـنی عَثـرَتی...!"*
* اشتباهم را نادیده بگیر- دعای کمیل