تبليغاتX
" همین نزدیکا "

گفت: من مال تو ام ، تو هم مال من باش

بیشتر از این چیزی نمی خواهم

گفتم: باشد، من مال تو !

...

من زدم زیر قولم

قاعده بر این بود که تلافی کنی

دلم می گفت نمی کنی

راست می گفت

اما از کجا می دانست؟

...................................................

*يا رفيق من لا رفيق له...!- جوشن كبير

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  | 

مدرسه که می رفت ، همان دو سه باری که تمرینات ریاضی اش را انجام نداده بود، معلم فرستاده بودش گوشه ی کلاس و گفته بود کتاب ریاضی را روی سرش بگیرد و تا آخر زنگ، همان طور بایستد.

 

*

به این فکر کرد که معلمش ناخواسته چه چیز خوبی یادش داده.

رو به گوشه ی اتاق ایستاد

قرآن جیبی اش را روی سر نگه داشت و با بغض گفت " و اَقِلـنی عَثـرَتی...!"*

.................................................................................................. 

* اشتباهم را نادیده بگیر- دعای کمیل

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط محراب عزیزی  |