بوی کتاب، خاطره ی خیابان سئول، نشستن بر لبه ی سیاه و سفید جدول و گاز زدن به کلاب ساندویچ، یک پلاستیک، دو پلاستیک، سه پلاستیک،...پلاستیک هایی که در دست ها آویزان است، عینک های آفتابی، عطش سیری ناپذیر کتاب، آب معدنی، تخفیف 20 درصد و 25 درصد، فروش ارزی،آه فلانی تو اینجا چه می کنی، صف دستشویی، بساطی های بیرون نمایشگاه، آگهی های ریز و درشت چسبیده به آسفالت، اتوبوس شرکت واحد، خواب توی اتوبوس از فرط خستگی،کوله پشتی رها شده روی صندلی کامپیوتر،خوابیدن روی زمین بدون بالش و فکر کردن به این که پست بعدی وبلاگ را با چه کلمه ای شروع کنم.