می خواهم ننویسم.ولی مگر تو می گذاری؟!
دستت را از زیر چانه ات بردار. چانه ات از تمام صورتت زیباتر است.
می دانی ؟ فرق تو و ماه در این است که که تو چانه داری و ماه ندارد.
می خواهم نقش چانه ات را در طرحی که از صورتت کشیده ام برجسته تر کنم.
هی سرت را تکان نده. موهایت صورتت را می پوشانند.
طوری که انگار صورتت پشت میله های زندان موهایت گرفتار شده و من این را نمی خواهم.
ولی مگر تو می گذاری؟!
طرح چهره ات دیگر تمام شده.
همچنان که فنجان چای ، طعم تو را مزمزه می کند بلند می شوی که بروی.
ولی مگر من می گذارم؟!*
--------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: وبلاگ دایره ی مینا را بستم. متنی که خواندید قبلا در آن وبلاگ بود.